گرگ ها! دست به دامان توحش نشوید.....!

پیوست (89/8/2) :

مادرم پشت در افتاد، لگد سنگین بود...                 تلخی کام علی بر چه کسی شیرین بود؟!


آجرک الله یا صاحب الزمان!




سلام

این روزها کمتر فرصت برای حضور در فضای مجازی رو دارم اما شنیدم که دوستان زحمت کشیدند و یک نهضت وبلاگی راه انداختند در پاسخ به سخنان تهدید آمیز رییس جمهور آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی ایران. (با تشکر از زحمات خانم موسوی و آقای مرادی )

دلم نیومد من هم در این حرکت مبارک که میتونه روز به روز بهتر و قویتر هم بشه قدمی(هرچند کوچک) بر ندارم.

خواستم بنویسم اما چندان در دست به قلم شدن قوی نیستم.

بنابراین طبق معمول دست به دامان شعر شدم.

گرچه شاید حرف های مضحک جناب اوباما حتی ارزش یک شعر و در سطح بالاتر یک نهضت وبلاگی رو نداشته باشه اما این حرکت میتونه یک شروع باشه برای همصدا شدن در مواقع حساس.


و بالاخره شعر:


بیستون مُرد، ولی باز همان فرهادم!
که در این حنجره ته مانده ی یک فریادم

من همان آهوی سرگشته دشت وطنم
نرم تر از پر قو، سخت تر از فولادم _

مثل موجم ولی آرام تر از اقیانوس
که خدا کرده چنین جمع همه اضدادم

گرگ ها! دست به دامان توحش نشوید
نتواند که به چنگ آوردم صیادم

چشم صیاد چو در حسرت صیدم افتاد
به عتاب از پی چشم طمع اش افتادم

دست شویید از این طعمه که حتی نرسید
دست گرداب به این سینه ی دریازادم

من همان خاک پر از حادثه ام، ای طوفان!
نتوانی که به تشویش دهی بر بادم

من اسیر طمع و طعمه نخواهم گردید
"بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم" *


* وامی از خواجه ی شیراز.

پیوست: از دوستان به دلیل حضور کمم و این که حتی فرصت پاسخ به محبت هاشون رو ندارم عذر میخوام. این روزها به شدت درگیر درس و بحثم.

راستی! به پی نوشت ها هم سری بزنید.


پ.ن : چند روز پیش از رادیو "صدای آشنا" (رادیو بین المللی جمهوری اسلامی) تماس گرفتند و به عنوان "شاعر جوان" باهام یه مصاحبه 15 دقیقه ای کردند (برنامه آب و آیینه). اما روز پخش مصاحبه رو نگفتند، فقط گفتند این برنامه بین ساعت 11 تا 11/15 هرشب پخش میشه.

من حتی موج این شبکه رو هم نمیدونم. بنابراین خودم هم نمیتونم مصاحبه رو گوش بدم. (چه بد!)

فقط توی گوگل جستجو کردم و نتیجه این 2 تا لینک بود:

صدای آشنا - آب و آیینه - 1

صدای آشنا - آب و آیینه - 2

(اولین بار بود که با جایی مصاحبه میکردم. جالب بود!!!)


پ.ن 2 :

خواستم فاصله ها را ز میان بردارم      در میان بودن من، سعی مرا باطل کرد

چشم حیرانِ دلم در طلب نیم نگاه       دوش تا صبحدمان گریه بی حاصل کرد

"قادر طهماسبی (فرید)"


پ.ن 3 :

چه خطی می نویسد سرمه بر بادام طولانی    کتابت کن تماشا را به نستعلیق حیرانی

چه سرخی میکند خنجر خرامی های رگهایت   انارت را دو قسمت کن؛ شهید اول و ثانی

سلامم را به دار آویز و در بگشا به تکفیرم        مسیحای جوانمرگ من از ترس مسلمانی!

"حافظ ایمانی"




بهارانه

سلام

1- فرارسیدن سال نو را خدمت همه دوستان تبریک عرض میکنم.

2- به خاطر نبودن های این مدتم عذر میخوام؛ هم مشغله زیاد بود و هم سفری داشتم به... (به مورد پایین رجوع شود!!!)

3- برای اولین بار، سال تحویل را در حرم مطهر ثامن الحجج، حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) بودم. لحظه سال تحویل صحن گوهرشاد حال و هوایی داشت، جای شما خالی...!

4- از همه دوستانی که این مدت لطف داشتند و نظر دادند و فرصت نشد که پاسخ محبت هاشون رو بدم عذر میخوام. امیدوارم بتونم در اسرع وقت جبران کنم.

5- مدت هاست شعر خاصی برای عرض کردن نیست فقط با یک رباعی و یک غزل آمده ام، که باز هم قدیمی است.


رباعی:


شب، واژه، غزل، چای، تغزل، باران

یک باغچه گل، چهچه بلبل، باران

با آمدن بهار، شعرم رویید...

ابیات تَرَم! مقدمتان گلباران *


* این مربوط به الان نیست، چون اخیرا هیچ شعری نروییده است!



و این غزل قدیمی که برای حال و روز من و شهرم متولد شد:


اگر عاشق شدن کفر است من ایمان نمیخواهم

اگر ایمان به نان بسته است، بوی نان نمیخواهم

به جز غم میهمانی خانه ام را در نمی کوبد

تمام عمر تنهایم ولی مهمان نمیخواهم!

اگرچه با چراغم شهر را پیموده ام هر شب

اگرچه خسته ام از دیو و دد، انسان نمیخواهم

سراپا درد دارم، درد دارم، درد تنهایی

به جز مردن برای درد خود درمان نمیخواهم

به مرگم راضی ام وقتی تنم خاک وطن باشد

به دور از خاک شهرم، عمر جاویدان نمیخواهم

من اینجا زنده ام حتی به زیر خاک گورستان

میان خاک غربت این بدن را جان نمیخواهم

زمین و آسمان و کهکشان راه شیری را

به قدر یک وجب از خاک خوزستان نمیخواهم!


دی ماه 88



التماس دعا