لبریز یقین کن....

بسم الله

این هفته با یک غزل نسبتا قدیمی آمده ام.


پیشکش به حضرت موعود(عج):


لبریـز یقـین کن دلِ این دل نـگران را

ای آینه بشـکن کمر وهم و گمان را

این کوردلان منکـر خورشید و بهارند

آشـفـته کـن از آمـدنـت کـوردلان را

پوشانده ای اِی ماه چرا چهره خود را؟

بـردار ز رخ پـرده، بـکش تـیـر و کمان را

در سینه هر چلچله دردیست پس از تو

دردی که گـرفته ست گـریـبان جهان را

یـک روز بیا فـاش کـن اسرار زمـیـن را

یـک روز بیا زنده کـن اعـجاز زمـان را...


سید محمد مهدی شفیعی

اسفند ماه 1388



از قدیمی تر ها:   روزی به ماهپاره ما بوسه میزند.... 




صرفا جهت ابراز وجود!


سلام

این روزها دلم حال و هوای قم دارد اما سفر برایم میسر نیست.

این تک بیت را یک شب در قطار درجه 2  اهواز _قم گفته بودم (شب سختی گذشت، یادش به خیر) :


از عشق تا به عشق تو را درک کرده ام

اهــواز را به مـقـصـد قـم تــرک کرده ام!


ساده است و مختصر اما دوستش دارم.



این رباعی را هم برای دوستِ تازه متاهلی گفته بودم که..... * :


در بسـتـرت افـتـاده ای و تـب داری

یک کیـسـه ی از قرص لبـالـب داری

پنداشته ای که خورده ای سرما؟ نه!

عاشق شدی و"جهل مرکّب" ** داری!


1389/6/28                         




پ.ن: لینک رباعی هایم در خبرگزاری فارس و رجا :


در خبرگزاری فارس

در خبرگزاری رجا

 

* این دوست طلبه ما (جناب س.م.ب) که تازگی ها به جمع مزدوجین پیوسته است، در اولین سفر متاهلی اش به مشهد سفر کرده و ظاهرا کمی بیمار شده بود. علت بیماری مورد بحث و اختلاف است!


** جهل مرکب: جهلی است که جاهل در آن هم نمیداند و هم نمیداند که نمیداند!!! (فکر کنم همه بلد بوده اند و با این مدل تعریف فقط کار را پیچیده کردم)

آن کس که نداند و نداند که نداند    در جهـل مرکّـب ابـدالـدهر بمانَد




الـمـوجَـز !



...که یکی هست و هیچ نیست جز او

   وحدَهُ لا الهَ الّا هو............. (هاتف)


0- تسلیت دیرهنگام به مناسبت شهادت رئیس مذهب، صادق آل محمد(ع) .

" قالَ الصادقُ(ع) : مَن حَـسُـنَ بـِرُّهُ بـاَهـلِ بَـیـتِـهِ زِیـدَ فی عُـمـرِهِ  " (میزان الحکمه)


1- میلاد بانوی کرامت، حضرت فاطمه معصومه(س) و آغاز دهه کرامت مبارک.


2- این روزها (منزل) نیستم؛ نبودن هایم را معذورم.

 

3- آه اگر عشوه گری های زلیخا سازد

   غافل از حسرت یعقوب مه کنعان را  (هاتف)


4- کـوچـکتریـن مـکـاشـفه از راز چـشـم توسـت

    این سرمه دان که تعبیه در ناز چشم توست (خودم) *


5- رباعی:

در دوره ما عشق و صفا تکمیل است

هـابـیـل کـنـار سـفـره قـابـیـل اسـت

بـا گـوش خـودم شنـیـده ام در اخـبـار

                    گـفتند که بـاجـنـاق هم فامـیـل است!      (خودم) **



6- روز کودک را به کودک درونم که گاهی خیلی سر به سرم میگذارد تبریک میگویم. به امید این که بالاخره روزی بزرگ شود.



* این بیت مطلع غزل نیمه تمامی است که میخواستم پیشکش کنم به پیامبر اعظم(ص) اما توفیق تکمیل نیافت و ابتر ماند و رها شد.

** این رباعی هم از آن دسته رباعی هایی است که صرفا برای خنده گفته ام و لاغیر!




دو رباعی ؛ دو خطاب

بسم الله


دو رباعی؛ دو خطاب به دو "سید مرتضی" !
_ که این روزها جای خالی شان را بیش از همیشه احساس میکنم _ .


1

به سید شهیدان اهل قلم؛ سید مرتضی آوینی:


گرچه نه پلاک و نه جسد می بینیم

بعد از تو هنوز مستند می بینیم

دیگر خبر از "روایت فتح" ات نیست

هر هفته دوشنبه ها "نود" می بینیم!




2

به عموی شهیدم؛ سید مرتضی شفیعی:



گفتی که دلی تپنده باشم، نشدم

روی لب عشق خنده باشم ، نشدم

از خاک بریدی و پریدی و به من

گفتی نَفَسی پرنده باشم، نشدم...





پیوست: به لینک زیر هم سری بزنید.


http://hajatarraghebin.blogfa.com/post-123.aspx